در این بخش قصد داریم تا به تحلیل مختصر از جنگ نرم دشمن علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بپردازیم.
ابتدا به بررسی مفهوم و پیشینه جنگ نرم و سپس به بررسی تاکتیکهای جنگ نرم می پردازیم.
تبيين مفهومي
مفهوم جنگ نرم Soft Warfare كه در مقابل جنگ سخت Hard Warfare مورد استفاده واقع مي شود داراي تعريفي واحد كه مورد پذيرش همگان باشد نيست و تا حدي تلقي و برداشت افراد، جريان ها و دولت هاي گوناگون از جنگ نرم متفاوت است.
جان كالينز، تئوريسين دانشگاه ملي جنگ آمريكا، جنگ نرم را عبارت از «استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن را براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوه هايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري مي شود» . مي داند. (1)
ارتش ايالات متحده در آيين رزمي خود آن را بدين صورت تعريف نموده است: «جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروههاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد».
با عنايت به تعاريف فوق، معروفترين تعريف را به جوزف ناي، پژوهشگر برجسته آمريكايي در حوزه «قدرت نرم» نسبت مي دهند.
وي در سال 1990 ميلادي در مجله «سياست خارجي» شماره 80 ، قدرت نرم را «توانايي شكل دهي ترجيحات ديگران» تعريف كرد. تعريفي كه قبل از وي پروفسور حميد مولانا در سال 1986 در كتاب «اطلاعات و ارتباطات جهاني؛ مرزهاي نو در روابط بين الملل» به آن اشاره كرده بود. با اين وجود مهمترين كتاب در حوزه جنگ نرم را جوزف ناي در سال 2004، تحت عنوان «قدرت نرم؛ ابزاري براي موفقيت در سياست جهاني» منتشر نمود.
بنابراين جنگ نرم را مي توان هرگونه اقدام نرم، رواني و تبليغات رسانه اي كه جامعه هدف را نشانه گرفته و بدون درگيري و استفاده از زور و اجبار به انفعال و شكست وا مي دارد. جنگ رواني، جنگ سفيد، جنگ رسانه اي، عمليات رواني، براندازي نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملي، انقلاب رنگي و... از اشكال جنگ نرم است.
پيشينه تاريخي
به نظر مي رسد جنگ نرم و مفاهيم همسان از قبيل عمليات رواني، جنگ رواني، قدرت نرم، جنگ سفيد و... قدمتي به اندازه حيات بشري دارد. نوع نگاه، زوايه ديد، ارتباطات چهره به چهره و غير كلامي ساده ترين والبته قديمي ترين روش هاي عمليات رواني و جنگ نرم است. برخي، قديمي ترين روايت پيرامون جنگ نرم را به نبرد كيدئون با ماد نسبت مي دهند كه در اين جنگ، سپاهيان كيدئون با افزايش چندين برابري مشعل هاي لشكريان، باعث فريب و ترس مادها شدند و در نتيجه بدون هيچ درگيري به پيروزي دست يافتند.
با اين وجود «جنگ نرم» با مختصات تئوريك و پراتيك جديد خود بعد از شروع جنگ سرد Cold War و در اوج آن يعني در دهه 1970 با مشاركت اساتيد برجسته علوم سياسي و علوم ارتباطات از جمله جوزف ناي، هارولد لاسول، جان كالينز، اعضاي برجسته آژانس اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) Central Intelligence Agency (CIA و فرماندهان ارشد پنتاگون با تاسيس مركزي تحت عنوان «كميته خطر جاري» طراحي ، تدوين وعملياتي شد كه مهمترين هدف آن بمباران تبليغاتي عليه بلوك شرق و به ويژه شوروي بود كه ظاهراً بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اين كميته به «كميته صلح جاري» تغيير كرده و همچنان فعال است و كانون تهاجمات رواني آن جهان اسلام و به ويژه جمهوري اسلامي ايران و هواداران منطقه اي آن از جمله حزب اله، حماس و كشورهاي دوست ايران مي باشد.
كشور ما به دليل برخورداري از فرهنگ و تمدن كهن ايراني- اسلامي، اصالت نژادي، وسعت سرزمين، كميت و كيفيت جمعيت، امكانات نظامي، اقتدار سياسي، نفوذ منطقه اي و بين المللي، منابع طبيعي، سرمايه اجتماعي، درايت وتوانمندي رهبران فرهنگي وسياسي، يكپارچگي انسجام ملي و مهمتر از همه تمسك به فرهنگ و مكتب اهل بيت عليهم السلام و التزام به نظريه ولايت فقيه الگويي مترقي و متعالي براي كشورهاي اسلامي و عامل مهمي در بيداري و خيزش ملت هاي اسلامي منطقه است. بنابراين غرب و در راس آن ايالات متحده كانون حملات نرم و براندازانه خود را متوجه ايران اسلامي كرده اند و در كنار تحميل 8 سال جنگ تحميلي، كودتاهاي گوناگون، حمايت از گروه هاي ضد انقلابي و ايجاد اغتشاش در كشور، از انواع متدهاي جنگ نرم در حوزه هاي گوناگوني از جمله سينما، تئاتر، رمان و ادبيات داستاني، شعر، رسانه هاي ديجيتالي، گروه هاي مجازي و حقيقي، معنويت هاي ساختگي و عرفان هاي دروغين و... بهره برده اند كه در مجال خود به تفصيل به اين عرصه ها خواهيم پرداخت.
تاكتيك هاي جنگ نرم
1) برچسب زدن
بر اساس اين تاكتيك، رسانه ها، واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل كرده و آنها را به آحاد يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند. گاهي هدف از اين عملكرد، آن است كه ايده، فكر يا گروهي محكوم شوند، براي آنكه استدلالي در محكوميت آنها آورده شود.(4)
به عنوان مثال ، رسانه هاي كشورهاي غربي با منفي سازي مفهوم «بنيادگرايي» Fundamentalism و اطلاق آن به كشورهاي اسلامي ، سعي دارند چهره منفي اي از اين كشورها در اذهان عمومي مخاطبين خود القاء و ايجاد كنند.
برچسب زني يا اسم گذاري (برچسب به يك فكر و يا عقيده زدن) براي تحريك به رد فكري و انديشه اي بدون بررسي شواهد مورد استفاده قرار گيرد.(5)
به عنوان مثال غربي ها به مقاومت مشروع مردم مظلوم فلسطين و لبنان، برچسب تروريسم مي زنند و حملات ايران از اين مبارزين را حمايت از تروريسم مي نامند و با تبليغات رسانه اي افكارعمومي را دستكاري مي كنند.
2) تلطيف و تنوير
از تلطيف و تنوير (مرتبط ساختن چيزي با كلمه اي پر فضيلت) استفاده مي شود تا چيزي را بدون بررسي شواهد بپذيريم و تصديق كنيم.(6)
رسانه هاي ارتباط جمعي از سويي مفهوم «حقوق بشر و آزادي» را پر فضيلت جلوه داده و از سوي ديگر غرب را مهد آزادي و مدافع حقوق بشر قلمداد مي كنند در حاليكه بيشترين نقص حقوق بشر و آزادي در اين كشورها صورت مي گيرد.
3) انتقال
انتقال يعني اينكه اقتدار، حرمت و منزلت امري مورد احترام به چيزي ديگر براي قابل قبول تر كردن آن منتقل شود.
استفاده از نمادهاي مذهبي و يا ملي و انتساب به اشخاص و جريان هايي كه مورد احترام توده هاي عمومي مردم هستند تاكتيك انتقال ناميده مي شود.
در اين تاكتيك از ابزارهاي گوناگون از جمله طنز، كايكاتور، داستان كوتاه، شعر و موسيقي و... استفاده مي شود.
4) تصديق
تصديق يعني اينكه شخصي كه مورد احترام يا منفور است بگويد فكر، برنامه يا محصول يا شخص معيني خوب يا بد است. تصديق فني رايج در تبليغ، مبارزات سياسي و انتخاباتي است.(7)
حمايت اشخاص معروف (سياستمداران، هنرمندان، ورزشكاران، دانشمندان و...) و گروههاي فرهنگي، سياسي واجتماعي از فردي يا جرياني تصديق ناميده مي شود.
5) شايعه
شايعه در فضايي توليد مي شود كه امكان دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق امكان پذير نباشد. به عبارتي شايعه در جايي ايجاد مي شود كه خبر نباشد و يا خبر از منابع موثق منتشر نگردد. شايعه انتقال شفاهي پيامي است كه براي برانگيختن باور مخاطبان و همچنين تاثير در روحيه آنان ايجاد مي شود. مطالب كلي شايعه بايد حول محورهاي اساسي و مهمي باشد كه مخاطب نسبت به آن حساسيت بالايي دارد.
هر شايعه در برگيرنده بخش قابل توجهي از واقعيت مي تواند باشد (تاكتيك تسطيح در شايعه سازي) ولي ضريب نفوذ آن بستگي به درجه ابهام و اهميت آن دارد. در واقع هرچقدر شايعه پيرامون مسائل «مبهم» و «مهم» باشد همان مقدار ضريب نفوذ آن افزايش مي يابد.
با توجه به موضوع و جامعه هدف، شايعات گوناگوني توليد مي شوند كه عبارتند از شايعات تفرقه افكن، هراس آور، اميد بخش، آتشين، خزنده، دلفيني يا غواصي(كه به تناسب زمان توليد و بعد از تاثير گذاري براي مدتي خاموش و دوباره با ايجاد زمينه هاي ذهني لازم در جامعه، ايجاد مي شود)
در شايعه سازي از تاكتيك هاي گوناگون از جمله تسطيح، همانند سازي، برجسته سازي (بزرگنمايي) و... نيز استفاده مي شود.
6) كلي گويي
«محتواي واقعي بسياري از مفاهيمي كه از سوي رسانه هاي غربي مصادره و در جامعه منتشر مي شود، مورد كنكاش قرار نمي گيرد. توليدات رسانه هاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي، مملو از مفاهيمي مانند جهاني شدن، دموكراسي، آزادي، حقوق بشر و... است. اينها مفاهيمي هستند كه بدون تعريف و توجيه مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمينه اي مشخص بكار گرفته مي شوند» (8)
در واقع كلي گويي عبارت است از ايجاد ارتباط نظر و عملي خاص با مفهومي ويژه تا مخاطب بدون بررسي دلايل، شواهد و قرائن، آن نظر و عمل را بپذيرد.
تاكتيك كلي گويي، تاكتيكي است كه سعي مي شود ذهن مخاطب متوجه حواشي و شاخ و برگ نشده و در رابطه با هسته مركزي پيام، حساسيت نداشته و آن را بدون بررسي و كنكاش بپذيرد كه به همين دليل برخي اين تاكتيك را «بي حس سازي مغزي» نيز مي نامند.
در بيانيه هايي كه توسط دستگاه ديپلماسي كشورهاي غربي منتشر مي شود از اين تاكتيك استفاده مي كنند كه ضمن كلي گويي به مقاصد و اهداف خود نايل شوند.
7) دروغ بزرگ
اين تاكتيك قديمي كه هنوز هم مورد استفاده فراوان است، عمدتاً براي مرعوب كردن و فريب ذهن حريف مورد استفاده قرار مي گيرد. بدين معني كه پيامي را كه به هيچ وجه واقعيت ندارد، بيان مي كنند و مدام بر «طبل تكرار» مي كوبند تا ذهن مخاطب آن را جذب كند. معروفترين استفاده اين تاكتيك در زمان آدولف هيتلر و توسط رئيس دستگاه تبليغاتي نازي ها، گوبلز بوده است. گوبلز مي گويد: «دروغ هرچه بزرگتر باشد، باور آن براي مردم راحت تر است». (9)
در زمان تبليغات انتخابات رياست جمهوري اخير شايع شد كه مبلغي حدود 18 ميليارد دلار از كشور خارج و به شكلي(مضحك!) به يكي از كشورهاي همسايه وارد شده است. اين دروغ به قدري بزرگ بود كه برخي آن را باور كردند(!) در حاليكه ميزان درآمد ساليانه كشور از 90 ميليارد دلار كمتر است و اين حجم مالي يعني چيزي حدود 20 درصد درآمد كشور. اين دروغ بزرگ كه توسط رسانه اي ضد انقلاب ماساژ مي شد عده اي را به ترديد و در مواردي به پذيرش آن وادا شته بود.
8) پاره حقيقت گويي
گاهي خبر يا سخني مطرح مي شود كه از نظر منبع، محتواي پيام، مجموعه اي به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشي از آن نقل و بخشي نقل نشود، جهت و نتيجه پيام منحرف خواهد شد. اين رويه رايج رسانه هاست كه معمولاً متناسب با جايگاه و جناح سياسي كه به آن متمايل هستند، بخشي از خبر نقل و بخشي را نقل نمي كنند. خبر هنگامي كامل است كه عناصر خبري در آن، به شكل كلي مطرح شوند. اما چنانچه يكي از عناصر خبري شش گانه (كه، كجا، كي، چرا، چه، چگونه) در خبر بيان نشود، خبر ناقص است.
در تاكتيك «پاره حقيقت گويي» حذف يكي از عناصر به عمد صورت مي گيرد و بيشتر اوقات عنصر «چرا» حذف مي شود.
نوع تيترها و محتواي روزنامه ها و رسانه ها در مواقع سخنراني مقامات عالي نظام نشانگر بهره گيري از اين تاكتيك است.
9) انسانيت زدايي و اهريمن سازي
يكي از موثرترين شيوه هاي توجيه حمله به دشمن به هنگام جنگ (نرم و يا سخت)، «انسانيت زدايي» است. چه اينكه وقتي حريف از مرتبه انساني خويش تنزيل يافت و در قامت اهريمني در ذهن مخاطب ظاهر شد، مي توان اقدامات خشونت آميز عليه اين ديو و اهريمن را توجيه كرد.
در اين تاكتيك با استفاده از برچسب زني صفات منفي به حريف از جمله دزد، قاتل، دروغگو و... به توجيه حملات و تهاجمات عليه رقيب مي پردازند.
قبل از حمله آمريكا به افغانستان و عراق ، رسانه هاي ايالات متحده با استفاده از اخبار و القاب گوناگوني تصويري مملو از رفتارهاي تروريستي ، وحشي گرانه و ضد انساني از طالبان و صدام در ذهن مخاطبان خويش القا مي كردند به گونه اي كه تروريست و صدام مترادف قلمداد مي شد.
10) ارائه پيشگويي هاي فاجعه آميز
در اين تاكتيك با استفاده از آمارهاي ساختگي و ساير شيوه هاي جنگ رواني (از جمله كلي گويي، پاره حقيقت گويي، اهريمن سازي و...) به ارائه پيشگويي هاي مصيبت بار مي پردازند كه بتوانند حساسيت مخاطب را نسبت به آن افزايش داده و بر اساس ميل و هدف خويش افكار وي را هدايت نمايند.
از اين تاكتيك در تبليغات انتخاباتي استفاده مي شود كه نمونه هاي بسياري از آن را مي توان در انتخابات اخير رياست جمهوري بر شمرد.
ارائه اخبار و آمارهاي آلوده به دروغ از وضعيت سياسي، اقتصادي كشور و فاجعه آميز بودن آينده كشور در صورت تداوم وضع موجود، ذيل اين تاكتيك تعريف مي شود كه شعار «تغيير» نيز در اين رابطه از سوي يكي از نامزدها پيگيري مي شد.
11) قطره چكاني
در تاكتيك قطره چكاني، اطلاعات و اخبار در زمان هاي گوناگون و به تعداد بسيار كم و به صورتي سريالي ولي نا منظم در اختيار مخاطب قرار مي گيرد تا مخاطب نسبت به پيام مربوطه حساس شده و در طول يك بازه زماني آن را پذيرا باشد.
12) حذف (سانسور)
در اين تاكتيك سعي مي شود فضايي مناسب براي ساير تاكتيك هاي جنگ نرم به ويژه شايعه خلق شود تا زمينه نفوذ آن افزايش يابد. در اين تاكتيك با حذف بخشي از خبر و نشر بخشي ديگر به ايجاد سوال و مهمتر از آن ابهام مي پردازند و بدين ترتيب زمينه توليد شايعات گوناگون خلق مي شود.
13) جاذبه هاي جنسي
استفاده از نمادهاي اروتيكال از تاكتيك هاي مهم مورد استفاده رسانه هاي غربي است به طوري كه مي توان گفت اكثر قريب به اتفاق برنامه هاي رسانه هاي غربي از اين جاذبه در جهت جذب مخاطبان خويش به ويژه جوانان كه فعالترين بخش جامعه هستند، بهره مي گيرند. به طوري كه در شرايطي فعلي «مانكن ها» از جمله افراد پردرآمد در غرب محسوب مي شوند كه در تبليغات و آگهي هاي تجاري از آن ها بهره مي گيرند.
استفاده از گويندگان خبري با ظاهري اروتيكال از جمله مصاديق اين تاكتيك تلقي مي شود كه ضمن جذب مخاطب، موجب ارتقاء سطح اثرپذيري پيام و غفلت از هسته مركزي و ادبيات آن مي شود.
14) ماساژ پيام
در ماساژ پيام، از انواع تاكتيك هاي گوناگون (حذف، كلي گويي، پاره حقيقت گويي، زمان بندي، قطره چكاني و...) جنگ نرم استفاده مي شود تا پيام بر اساس اهداف تعيين شده شكل گرفته و بتواند تصوير مورد انتظار را در ذهن مخاطب ايجاد كند. در واقع در اين متد ، پيام با انواع تاكتيك ها ماساژ داده مي شود كه از آن مفهوم و مقصودي خاص برآيد.
15) ايجاد تفرقه و تضاد
ازجمله اموري كه در فرآيند جنگ نرم مورد توجه واقع مي شود، تضعيف از طريق تزريق تفرقه در جامعه هواداران و حاميان حريف است. ايجاد و القاء وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقيب باعث عدم انسجام و يكپارچگي شده و رقيب را مشغول مشكلات دروني جامعه حاميان خود مي كند و از اين طريق از اقتدار و انرژي آن كاسته و قدرتش فرسوده شود.
ايجاد تفرقه و تضاد موجب ايجاد «گسست» شده و در جامعه اي كه به لحاظ طبيعي اين گسست ها وجود داشته باشند ، تقويت مي شوند؛ از قبيل گسست قوميت ، مذهب، دين، جنسيت، زبان، نژاد و... .
مهمترين هدف اين تاكتيك، ايجاد گسست بين مردم و نظام سياسي است كه باعث تزلزل و تنزل اعتماد عمومي مردم و مقبوليت و پذيرش رژيم سياسي مي شود.
اين تاكتيك به شدت مورد توجه بنگاه هاي خبرپراكني و استكبار جهاني در مواجهه با جمهوري اسلامي ايران است و در چند ماهه اخير بر شدت بهره گيري از آن افزوده اند.
16) ترور شخصيت
در جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت ، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است. در زماني كه نمي توان و يا نبايد فردي مورد ترور فيزيكي قرار گيرد با استفاده از نظام رسانه اي و انواع تاكتيك ها از جمله بزرگ نمايي، انسانيت زدايي و اهريمن سازي، پاره حقيقت گويي و... وي را ترور شخصيت مي كنند و از اين طريق باعث افزايش نفرت عمومي و كاهش محبوبيت وي مي شوند.
دشمنان انقلاب و نظام اسلامي با استفاده از اين تاكتيك و بهره گيري از ابزار طنز، كاريكاتور، شعر، كليپ هاي كوتاه و... كه عموماً از طريق اينترنت و تلفن همراه ، پخش مي شود به ترور شخصيت برخي افراد سياسي و فرهنگي موجه و معتبر در نزد مردم مي پردازند.
17) تكرار
براي زنده نگه داشتن اثر يك پيام با تكرار زمان بندي شده، سعي مي كنند اين موضوع تا زماني كه مورد نياز هست زنده بماند. در اين روش با تكرار پيام، سعي در القاي مقصودي معين و جا انداختن پيامي در ذهن مخاطب دارند.(11)
تكرار از لحاظ روان شناسي در تشكيل «عادت» بسيار مفيد است به ويژه اگر با دقت توام باشد. بدون تكرار، تثبيت و تقويت دقيق تر، «عادت» ميسر نخواهد شد. روش تكرار از قواعد خاصي پيروي مي كند زيرا فاصله هاي تكرار، نبايد چنان دراز باشد كه سبب محو شدن آثار قبلي شود و نه چندان كوتاه باشد كه ملال انگيز و خسته كننده شود.(12)
به عبارت ديگر، تكرار مثل ضربه هاي پياپي چكش است كه سرانجام ميخ را مي كوبد و به داخل مي راند. بنابراين فرستنده پيام اميدوار است كه اين شكلي از ضربه زدن مداوم، باعث دريافت نكات پيام شود.
القاء «دروغ بزرگ» تقلب در انتخابات و تكرار آن ذيل اين تاكتيك تعريف و توجيه مي شود. هزاران سايت اينترنتي همزمان با دهها شبكه تلويزيوني غربي ، با «تكرار» «دروغ بزرگ، تقلب در انتخابات رياست جمهوري دوره دهم ، سعي در مخدوش كردن ذهنيت عمومي جامعه ايرانيان و تضعيف اعتماد ملي داشتند.
18) توسل به ترس و ايجاد رعب
در اين تاكتيك از حربه تهديد و ايجاد رعب و وحشت ميان نيروهاي دشمن، به منظور تضعيف روحيه و سست كردن اراده آنها استفاده مي شود. متخصصان جنگ نرم، ضمن تهديد و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنين القاء مي كنند كه خطرات و صدمه هاي احتمالي و حتي فراواني بر سر راه آنان ممكن كرده است و از اين طريق، آينده اي مبهم و توام با مشكلات و مصائب براي افراد ترسيم مي كنند.(13)
در مواردي از تاكتيك توسل به ترس، براي انسجام و وحدت جبهه خودي در مقابل يك تهديد يا دشمن خارجي استفاده مي شود.
پيش از حمله ايالات متحده به عراق در مارس 2003 رسانه هاي آمريكايي تلاش تبليغاتي گسترده اي انجام دادند كه عراق به توليد جنگ افزارهاي هسته اي مي پردازد و حامي تروريسم است و با اين شيوه سعي كردند تا افكار عمومي از رژيم سياسي عراق و صدام حسين- كه انسانيت زدايي شده بود- احساس ترس كند و براي حمله آمريكا توجيه سازي شود.
از طرفي ديگر به شهروندان عراقي چنين القاء مي شد كه آمريكا دنبال تغيير رژيم سياسي عراق - كه حامي تروريسم است- بوده و به دنبال ايجاد فضاي آزاد در جامعه عراق هست و خواهان تحقق دموكراسي براي آنان بوده و اين جنگ مورد حمايت ساير كشورها و نيز سازمان ملل است.
از سوي ديگر دستگاه تبليغات رواني آمريكا به نيروهاي عراقي هشدار داده بود كه با بزرگترين و مخربترين تسليحات نظامي جهان مورد هجوم قرار خواهند گرفت ، بنابراين به سود آنها خواهد بود كه تسليم نيروهاي متحد گشته و كشورشان از شر صدام حسين رها شود. در حالي كه عراق بعد از چند سال از سقوط صدام، هنوز درگير بحران اختلافات داخلي است و مركز پرورش تروريسم در منطقه شده است.
19) مبالغه
مبالغه يكي از روشهايي است كه با اغراق كردن و بزرگ نمايي يك موضوع، سعي در اثبات يك واقعيت دارد. كارشناسان جنگ رواني، از اين فن در مواقع و وقايع خاص استفاده مي كنند.
غربي ها همواره با انعكاس مبالغه آميز دستاوردهاي تكنولوژيك خود و اغراق در ناكامي هاي كشورهاي جهان اسلام سعي در تضعيف روحيه مسلمانان در تقابل با تمدن غربي دارند.
20) مغالطه
مغالطه شامل گزينش و استفاده از اظهارات درست يا نادرست، مشروح يا مغشوش و منطقي يا غيرمنطقي است، به اين منظور كه بهترين يا بدترين مورد ممكن را براي يك فكر، برنامه ، شخص يا محصول ارائه داد.
متخصصين جنگ نرم، مغالطه را با «تحريف» يكسان مي دانند. اين روش ، انتخاب استدلال ها يا شواهدي است كه يك نظر را تاييد مي كند و چشم پوشي از استدلال ها يا شواهدي كه آن نظر را تائيد نمي كند.
ماهیت فیلمهای صهیونیستی
فیلم های صهیونیستی با ماهیت های مختلف که متناسب با ضرورت های مراحل سیاسی فرا روی رژیم اشغالگر قدس باشد، ساخته می شود. هدف این فیلم ها خدمت به اهداف جنبش صهیونیسم، بزرگ نمایی رژیم صهیونیستی در چشمان جهانیان، تخریب چهره فلسطینیان، معرفی یهودیان به عنوان ملت برگزیده خداوند که از گل دیگری ساخته شده اند و رنگ خون آنها آبی و متفاوت از دیگران است، می باشد.
تصویری که در فیلم های صهیونیستی از یهودیان ساخته شده است، تصویر فرشتگانی الهی است که برای نجات بشر آمده اند نه مسخ هویت ملت ها، از بین بردن ارکان خانواده و انتشار رذایل اخلاقی که در اعمال و اقوال شان مشهود است. در نظر آنها ملت های عربی و اسلامی مشتی حیوان وحشی و مارهای سمی هستند که باید آنها را کشت و به گفته یکی از خاخام های صهیونیستی: «غیر یهودیان اشیائی بی ارزش هستند که ریختن خون، آبرو و مال شان جایز است.»
در تلمود نیز آمده است که جهان برای اسرائیل ساخته شده ؛ همچنانکه در تورات نیز آمده است: "به برادرت، قرض به ربا مده ؛ ولی این کار را با بیگانه بکن."
سینمای صهیونیسم یکی از بوق های تبلیغاتی برای تحقق اهداف صهیونیسم است. علی نبوی عبدالعزیز از پژوهشگران عرصه سینما و عضو انجمن هنر هفتم اسکندریه به بررسی نقش سینما در خدمت به اهداف جنبش صهیونیسم پرداخته است که به صورت خلاصه نگاهی به مهم ترین بخش های آن می اندازیم:
«پیش از تشکیل رژیم اشغالگر قدس، هدف سینمای صهیونیستی اثبات حق تاریخی یهودیان در مالکیت فلسطین و دعوت از یهودیان برای مهاجرت به این کشور بود و این روند تا برپایی "اسرائیل" ادامه یافت.»
پژوهشگر مذکور در تحقیق خود تاکید کرد که سینمای صهیونیسم به پنج مرحله تقسیم می شود:
اولین و دومین مرحله مربوط به شرکت "کانون" بود که توسط برخی خانه های سینمایی در آمریکا و اروپا اداره می شد و فیلم های بزرگی را با حضور ستارگان سینمای جهان تولید می کرد که از جمله آنها فیلم ها می توان به فیلم (هشت تا بعد از یک ـ 1946 ـ به کارگردانی مناحیم گولان)، فیلم (سوراخی در النقب ـ 1964 ـ به کارگردانی اوری زوهار) و فیلم (در وادی تمدن ـ 1946 ـ به کارگردانی الکساندر راماتی ) اشاره کرد که ماجرای آن مربوط به راننده یک خودرو حامل فشنگ مربوط می شود که به سمت یکی از شهرک های صهیونیست نشین مرزی می رود ؛ ولی راهش را در اسرائیل گم می کند.
از جمله فیلم های خارجی که در اسرائیل فیلمبرداری شد، می توان به فیلم (ده مرد ناامید ـ تولید مشترک اسرائیل و آلمان ـ 1961 ـ به کارگردانی پیتر زیمر) اشاره کرد که در جشنواره بین المللی برلین در سال 1962 به نمایش گذاشته شد. از دیگر فیلم ها در این زمینه می توان به فیلم (خروج ـ تولید آمریکا ـ 1961 ـ به کارگردانی اوتو بریمنگر ـ با بازی پل نیومن، ایوا ماری استت و رالف ریچاردسون) اشاره کرد. اهمیت فیلم خروج به خاطر آن است که بزرگ ترین فیلم ساخت کمپانی هالیوود در تمجید اسرائیل می باشد و موضوع آن سفر خروج، به ویژه بند سیزدهم از فصل نهم یعنی (بگذار ملتم بروند) می باشد.
از دیگر فیلم های خارجی که در مناطق اشغالی فیلمبرداری شده است، می توان به فیلم (گودیت یهودیت ـ تولید آمریکا ـ 1964 ـ به کارگردانی دانیل مان ـ با بازی سوفیا لورن ) اشاره کرد. در این فیلم، سازمان صهیونیستی موسوم به هاگانا، یک زن آلمانی را به سرزمین موعود می آورد تا اینکه این سازمان را در ترور همسرش که یکی از افسران ارتش نازی بوده و بعد به عنوان رایزن عرب ها در جنگ علیه یهودیان مشغول به کار شده است، کمک کند.
از دیگر فیلم های خارجی که به موضوع اسرائیل می پردازد، فیلم (آن زن ـ تولید انگلستان ـ کارگردانی رابرت دای ـ بازیگری اورسولا اندرز، پیتر کوشینگ و کریستوفر لی) است. از دیگر فیلم ها نیز می توان از (سایه غول ـ کارگردانی میلول شاولسون ـ بازیگری کرک داگلاس، انگی ویکنسون، پول برایز، سانتا بیرگر، فرانک سیناترا و جان وین) یاد کرد. موضوع فیلم سایه غول، مبارزات نظامی ژنرال مارکس در جنگ 1948 است و اینکه چگونه وی به اشتباه و در جریان درگیری میان صهیونیست ها و تانک های مصری در صحرای النقب جان خود را از دست داد.
مرحله سوم مربوط به سال های 1967 تا 1972 می باشد. بعد از ژوئن 1967، ماهیت دروغین ادعای صهیونیست ها مبنی بر اینکه اسرائیل یک کشور کوچک و صلح طلب است و عرب ها برای نابود کردن آن در کمین نشسته اند و می خواهند یهودیان را به داخل دریا بیاندازند، آشکار شد و به دنبال آن سینمای صهیونیستی در اسرائیل و آمریکا (کمپانی هالیود) همان سیاست قدیم را در پیش گرفت که مبتنی بر تخریب چهره فلسطینیان بود. سینمای صهیونیستی در تعریف خود از جنبش مقاومت فلسطین، آن را به عنوان یک جنبش خرابکار و تروریست معرفی می کردند و صد البته که چنین ادعایی تا به امروز ـ به ویژه بعد از حوادث یازده سپتامبر ـ همچنان ادامه دارد، حوداثی که دشمن از آن به عنوان فرصتی برای تخریب چهره اسلام و مسلمین استفاده می کند.
سینمای صهیونیستی در دوره سوم خود تلاش می کرد که ارتش اسرائیل را ارتشی شکست ناپذیر توصیف کند و اینگونه وانمود نماید که این ارتش با هدف برقراری صلح با کشورهای عربی می جنگد و صد البته این یک دروغ آشکار دیگری بود که کشتارها و جنایت های هولناکی که دشمن صهیونیستی به صورت روزانه در حق ملت فلسطین انجام می داد و می دهد، مهر بطلانی بر آن زد. از جمله فیلم هایی که در این مرحله تولید شد، باید به فیلم (سه روز و یک کودک ـ به کارگردانی اوری زوهار) اشاره داشت. فیلم مذکور در سال 1967 در جشنواره کن به روی پرده رفت و بازیگر اول آن یعنی اود کوتلر جایزه بهترین بازیگر را دریافت نمود و این اولین جایزه بین المللی بود که سینمای رژیم صهیونیستی موفق به دریافت آن شد.
مرحله چهارم سینمای صهیونیستی از سال 1973 آغاز شد و تا سال 1982 ادامه یافت. در این دوره و بعد از شکست صهیونیست ها، ماجرای خط بارلیو، جنگ های فرسایشی و در هم فرو ریختن اسطوره ارتش شکست ناپذیر، دیگر سینماگران صهیونیست به این نتیجه رسیدند که نفی وجود دیگری (فلسطینیان) و ادعای سرزمین بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین غیر ممکن است ؛ بلکه در آن طرف ملتی وجود دارد که سرزمین و مقدساتش را می خواهد. در این دوره تناقضی آشکار در فعالیت بوق های تبلیغاتی صهیونیسم مجال بروز یافت و این بوق ها در عین حالی که از جنایت های نازیسم و ماجرای هولوکاست سخن می گفتند، به رنج ها و محنت های مردم تحت اشغال فلسطین که در معرض ترور و کشتارهای وحشیانه قرار داشتند، هیچ توجهی نمی کردند و همین امر باعث شد تا برائت رویای صهیونیسم در افکار عمومی جهان به زیر سوال برود و میزان وحشیگری اشغالگران یهودی و رفتار ددمنشانه شان در برخورد با غیر یهودیان آشکار شود و این نکته نیز بر همگان هویدا گردد که آنها به هر فرد غیر یهودی به عنوان یک شیء نگاه می کنند نه یک انسان. بر ملا شدن مسائل فوق باعث شد تا رژیم صهیونیستی که تنها به جنگ و خونریزی باور دارد، ندای صلح سر دهد.
مرحله پایانی سینمای صهیونیسم از سال 1983 آغاز و تا سال 1997 ادامه داشت. در این دوره امضای معاهده صلح میان رژیم صهیونیستی با مصر و حوادثی که به دنبال آن رخ داد، ثابت کرد که رژیم صهیونیستی در پی صلح نیست و تنها به دنبال آن است که ملت های منطقه را وادار به تسلیم کند و بعد هم آنها را از میان ببرد تا اینکه مملکت بزرگ داود را بنیان نهد. از جمله حوادث یادشده می توان از حمله به جنوب لبنان، تلاش برای کوچاندن اجباری فلسطینیان و ارتکاب وحشیانه ترین اقدامات در حق آنها یاد کرد. شایان ذکر است که آموسی گیتای یکی از مهم ترین کارگردانان دوره "ندای صلح" به شمار می رود.
سینمای صهیونیسم در مرحله کنونی یک سیاست شارونی را برای خود برگزیده است. بی تردید سینمای صهیونیسم بعد از سال 1997 به ویژه بعد از حوادث یازده سپتامبر که جنبش صهیونیسم آشکارا به دشمنی با مسلمانان پرداخت و آنها را با نام تروریسم خواند، مسیر دیگری را آغاز کرد که علی نبوی عبدالعزیز سخنی از آن به میان نیاورده است. اقدامات وحشیانه ای که شارون علیه ملت فلسطین انجام می داد و گورهای دسته جمعی و بمباران های بی هدف شبانه روزی اش در راستای جنگ آمریکا علیه به اصطلاح تروریسم بود، تروریسمی که اساس و اصل آن در منطقه هستند.
در حال حاضر یهودیان حاضر در هالیود در نشست های سری خود به بحث درباره افزایش تلاش جهت از بین بردن اسلام و مسلمانان می پردازند و در اندیشه آن هستند که یک نگرش سینمایی جدید را به جهان تحمیل کنند که به نفع اهداف شان در مرحله آتی است. یهودیان هالیود می کوشند تا ستارگان این کمپانی فیلم سازی را به پذیرش دین یهود یا حداقل جانبداری مطلق از جنبش صهیونیسم وادارند. برای اثبات این مسئله به دلایل ذیل اشاره می کنیم:
سرکنسول اسرائیل در لوس آنجلس ـ به صورتی کاملا مخفیانه ـ گروهی را با حضور ستارگان یهودی هالیود تشکیل داد تا به منظور اعلام همبستگی با رژیم صهیونیستی به مناطق اشغالی سفر کنند.
مقام مذکور در گفتگو با سه تن از برجسته ترین تهیه کنندگان هالیودی یعنی اریک فیگ، مونیک فیگ و تام باراد به این توافق رسید که گروهی برای سفر به اسرائیل تشکیل شود و این گروه به مدت ده روز در مناطق اشغالی بماند. در گروه مذکور سی تا سی و پنج نفر از کارگردانان، تهیه کنندگان، بازیگران، وکلا، موزیسین ها، روزنامه نگاران و تمامی افرادی که به نوعی با شرکت های تولیدی هالیود مرتبط هستند، حضور داشتند. دست اندرکاران سفر اعضای هالیود از کارگردانان معروف یهودی برای پیوستن به گروه مذکور دعوت به عمل آوردند که از آن میان می توان به وودی آلن، استیون اسپیلبرگ، برادران کوئن و بازیگران زنی همچون گولدی هون، گوئینت پالترو، مایکل داگلاس، ویونا رایدر، آدام سندلر، بن استیلر، متالی ورتما و جف گولد بلوم اشاره کرد. ضمنا از دیگر دعوت شدگان باید به ستارگان سریال کمدی (دوستان) یعنی دیوید شویمر، لبسا کودرو، گری ساینفلد، روزان بار و علی جی اشاره کرد.
اگر بخواهیم نگاهی دقیق به مسئله سفر داشته باشیم، باید بگوییم که این سفر تنها برای دیدار از اسرائیل و حمایت معنوی از آن صورت نگرفت ؛ بلکه انجام آن با هدف تعیین اساس و پایه های سینمای صهیونیستی در مرحله آتی و همچنین توافق میان رژیم اشغالگر قدس و آمریکا برای حمایت از دیدگاه اسلام ستیز صهیونیست ها بود ؛ به ویژه آنکه در حال حاضر خانه های سینمای جهان عرب بدون بررسی زوایای پنهان فیلم های صهیونیستی، آنها را پخش می کنند و تنها به فکر لذت آنی و زودگذر خواننده هستند.
بد نیست که برای روشن تر شدن مسئله مثالی را ذکر کنیم: فیلم "روز استقلال" که در تمامی کشورهای عربی به روی پرده رفت و به صورت فیلم ویدئو در دسترس مردم قرار گرفت، مربوط به دو قهرمانی بود که آمریکا و جهان را از خطر حمله موجودات فضایی که به کره خاکی یورش آورده بودند، نجات دادند. این قهرمانان دیوید یهودی و پدرش بودند و همین مسئله باعث شد تا رئیس جمهور آمریکا (البته در فیلم) به آن دو ابراز محبت کند و مراتب تشکر و سپاسگزاری خودش را اعلام کند. این فیلم ساخته شده است تا به بیان پیوندی بپردازد که میان منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی در مقابله با خطرات وجود دارد و تفاوتی نمی کند که این خطر موجود فضایی باشد یا اسلام تروریستی. آری! این دیدگاه حاکم بر فیلم روز استقلال است. در اینجا بد نیست به این نکته نیز اشاره داشته باشیم که فیلم های آمریکایی یهودیان را به عنوان سازندگان اهرام معرفی می کنند که فرعون آنها را به خدمت گرفته بود. هدف آنها از این کار القای این مفهوم است که اهرام متعلق به یهودیان است و مصر نیز به یهودیان تعلق دارد و باید جزئی از مملکت بزرگ داود باشد. سینما در پی ترویج افکاری شیطانی است و جهانیان نیز وظیفه دارند که آن را باور کنند.
رسانهها و جريان صهيونيزم مسيحي:
براي تبليغات تفكرات صهيونيستي (اعم از يهودي، مسيحي و مسلمان) ابزارهاي فراواني وجود دارد. 85% سرمايه هاليوود متعلق به صهيونيستهاست. از اين رو آنها به راحتي ميتوانند جهت رواج نظريات خود به فيلمهاي سينمايي متوسل شوند. (فيلمهاي آرماگدون، ماتريكس، شمارش معكوس تا آرماگدون، امگا كد (يا مگیدو) و…) بسياري از كارگردانان و بازيگران معروف سينما صهيونيست هستند و در خدمت منافع اسرائيل فعاليت ميكنند.
از ميان 1400 راديوي مذهبي در دهه 90 در آمريكا، 400 راديو در دست بنيادگرايان پروتستان است كه در آن 8000 كشيش پيرامون نظريات صهيونيستي خود تبليغ ميكنند. برنامههاي تلويزيوني عامهپسند بنيادگرايان مسيحي حدود 60000000 بيننده در آمريكا دارد. آنها در فعاليتهاي خود تبليغ ميكنند كه صلح نتيجهاي در بر ندارد و بايد به دنبال جنگ بود و با استناد به آيات انجيل اثبات ميكنند كه اكنون در آخرالزمان حضور داريم. (نظريه جنگ تمدنها) آثار اين تبليغات در آمريكا به حدي است كه 25% مردم عملاً به اين فرقه پيوستهاند و اكثريت مردم آمريكا معتقدند به بركت حمايت دولتشان از رژيم صهيونيستي است كه خداوند به آنها روزي و نعمت ميدهد.
ساير مردم جهان نيز از اين تفكرات بيبهره نيستند. سربازان اسپانيا شركتكننده در جنگ عراق خود را نمايندگان مسيح ميدانند و از علائم جنگهاي صليبي استفاده ميكنند
فهرست صد صهیونیست برتر هالیوود که هرساله توسط مجله ی "فوربز" منتشر میشود:
این لیست براساس درآمد سالانه ی یک هنرمند ، قدرت و محبوبیت او و نیز داشتن بیشترین عکس و خبر در مطبوعات تهیه میشود مل گیبسون(کارگردان مصایب مسیح) که سال گذشته این عنوان را به دست آورد نفر سوم لیست. نه نفر بعدی بعد از اپرا به ترتیب عبارتند از:
_ اپرا وینفری _ تایگر وودز _ مل گیبسون _ جرج لوکاس _ شکیل اونیل _ استیون اسپلبرگ _ جانی دپ _ مدونا _ التون جان _ تام کروز
رسانه های شخصیت پرداز و معرف الگو با اجازه اربابان صهیونیست خود سالانه و روزانه در صدد القای الگوهای کاذب به مردم خصوصا جوانان هستند. این خبر را بخوانید تا به شما ثابت شود در لیستی که استیون اسپلبرگ (صهیونیست و یهودی ) و همکارش جرج لوکاس و مدونا(عضو فرقه عرفان یهودی کابالا یا قباله) هستند دستهای صهیونیسم به وضوح نمایان است. برای آشنایی شما با نفوذ صهیونیسم و یهود در رسانه های غرب خصوصا هالیوود وسینما دو متن زیر را می آورم:
يهوديانِ هاليوود:
از ميان تهيهكنندگان يهودي هاليوود: آدولف زوكر، ساموئل زنتسر، جوئل سيلور و رابرت مردوخ از شهرت بيشتري برخوردارند.
در فهرست كارگردانان يهودي با اسامي مشهورتري مواجه ميشويم كه برخي از آنها تهيه كنندة آثار خود نيز محسوب ميشوند؛ اريك فون اشتروهايم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبيچ، استنلي كوبريك، ماكس افولس، ديويد كروننبرگ، فريتس لانگ، ويليام شاتنر، رومن پولانسكي، سيدني لوست، بيلي وايلدر، استيون اسپيلبرگ، وودي آلن، سيدني پولاك، راب راينر، كلودللوتش، ژان لوك گدارد، مل بروكس، پيتر باگرانوويچ، ساموئل گلدوين، اندي اكرمن، مايك نيكولز، تيم برتون، ران سيلور، توني راندال و…
فهرست بازيگران يهودي هاليوود آنچنان طولاني و مفصل است كه جز انتخاب اسامي مشهور، گريزي نيست. اسامي تعدادي از بازيگران مرد يهودي اين چنين است؛ جري لوئيس ، جک لمون ، داگلاس فيربنكس، كرك داگلاس ، مايكل داگلاس ، هريسون فورد، ريچارد گر، داستين هافمن، رابرت رد فورد، رابرت دويزو، پيتر لوري، جان گارفيلد، جرج سيگال، پل نيومن، الي والاش، چارلز برانسون، ارنست بورگنابن، هورست بوخهلست، ژان گلود ون دام(فرانکي) ، تلي ساوالاس، ليكاب، جان استيوارت، جف گولد بلوم، پيتر سلرز، توني كريتس، برادران ماكس، يول براينر، ران ريفكين، ادوارد جي رابينسون، مارتين شين، چارلي شين، باب هاپكينز، ريچارد دريفوس، فرد آستر، رابرت داوني جونيور، والتر ماتائو، آلن آلداء، رابين ويليامز، روژه هني، كوين پولاك، اندي كافمن، انتوني شه، رود استايگر، باب هاسكينس، مايكل وايزه و …
و در فهرست بازيگران زن يهودي نيز اسامي آشنا فراوانند از جمله؛ ميشل افايفر، ريتا هايورث، سيلويا سيدني، سارا برنارد، هدي لامار، اليزابت تيلور، مريلين مونرو، لورن باكال، آن نيكرافت، آدري هيپورن، باربارا شرلي، جودي هاليدي، جنيفر رابين، سالي فيلد، سارا جسيكا پاركر، ليز تيلور، كري فيشر، شلي وينترز، دايان وست، سارا بولاك و …
علاوه بر آنچه ذكر شد در فهرست يهوديان مشهور، اسامي آشنايي چون؛ هري هودين، الويس پريسلي، مايكل جكسون، رينگو استار، ديويد گاپرفيلد و مادونا (كه به مكتب صوفيانه كابالا پيوست و در مؤسسه نارالتوراه اسرائيل تعليم ديده است) ، جلب نظر ميكند …
سيطره رسانه ايسيطره صهيونيسم بر رسانههاي فراگير جهان، امروزه ديگر امري انكار ناپذير است. اهدافي را كه «راشورون» خاخام يهودي، در سال 1869 در سخنراني خود در شهر «پراگ» مبني بر الزام سيطره كامل يهود بر رسانههاي جمعي اعلام كرده بود، اكنون محقق شده است. «راشورون» معتقد بود كه پس از طلا، دستگاه هاي خبر رساني به ويژه مطبوعات - كه در آن زمان مهمترين ابزار اطلاع رساني در دنيا محسوب ميشد - دومين ابزار صهيونيسم براي استيلا بر جهان است؛ بنابراين از همان آغاز با برنامه ريزيهاي دقيق، حساب شده و صرف هزينههاي كلان، تلاش بيوقفه را براي به دست گرفتن جريانهاي اصلي خبررساني و مطبوعاتي در سرتاسر دنيا آغاز كردند.
وابستگي بزرگترين رسانههاي خبري دنيا، همچون: خبرگزاري رويترز، آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، شبكههاي A.B.C, N.B.C, C.B.S و نشريات معتري همچون: نيويوركتايمز، واشنگتن پست، تايمز، ديلي اكسپرس و صدها عنوان نشريه ديگر به لابي صهيونيستها، حاصل همان تلاشهاي پي گيرانه قوم يهود است.
اختراع سحر انگيز برادران لومير با آن قدرت تاثير گذاري خارق العاده و ظرفيتهاي فراوانش به عنوان يكي از مهمترين كانالهاي ارتباطي با مردم، صهيونيسم افزون طلب را بر آن داشت تا در راه تحقق اهداف خود از اين ابزار مدرن نيز بهره كامل گيرد. تاثير صهيونيستها بر صنعت سينما از همان سالهاي آغازين با سرمايهگذاري در مشهورترين شركتهاي توليد فيلم در جهان به ويژه در آمريكا آشكار بود. وابستگي و تعلق بزرگترين شركتهاي توليد فيلم امريكا همچون برادران وارنر(WARNerBROS)، فوكس قرن بيستم (Centery20 Fox) و متروگلدن ماير (Metro Golden Mayer) به لابي صهيونيسم شاهدي بر اين ادعا است.
و اما امروز:
نفوذ صهيونيستها در اين صنعت پرمخاطب و جذب از چنان رشد روز افزون و سريعي برخورد شده است كه براساس بسياري از منابعي كه از سوي هاليوود در اختيار مردم قرار ميگيرد، بيش از نود درصد فعالان حرفه سينما در آمريكا را وابستگان به لابي صهيونيسم تشكيل ميدهند. اگرچه افشاي اين وابستگيها در مقطعي از تاريخ براي دو طرف بنا به دلايلي چندان مقبول و خوشايند نبود، ولي در سالهاي اخير بيان چنين ارتباطاتي در سينماي هاليوود، به عنوان سند افتخار و مايه مباهات براي عناصر وابسته محسوب ميشود؛ به همين دليل چندي پيش فهرست بزرگي از عوامل كليدي سينماهاي هاليوود كه از جيرهخواران وابسته به صهيونيسم محسوب ميشوند، در شبكه جهاني اينترنت با عنوان«Is Hollywood Jewish» در اختيار مخاطبان قرار گرفت.
نگاهي به اسامي بازيگران،كارگردانان، تهيه كنندگان و ساير عواملي كه در اين فهرست جاي گرفتهاند، پرده از اين واقعيت تلخ برميدارد كه اساسا سينماگران براي ايجاد تسريع در كسب مدراج ترقي در سينماي هاليوود، چارهاي جز پناه بردن و تبعيت محض از سيستم فوق ندارند. در ادامه نام تعدادي از عناصر و عوامل مشهود هاليوودي وابسته به لابي صهيونيسم ارائه شده است:
بازيگران
1- بيلي كريستال 2- ارنست بورگناين 3- ريچارد دريفوس 4- رابرت دنيرو (با مادر يهودي) 5- هريسون فورد (با مادر يهودي) 6- ريچارد گر 7- پل نيومن 8- وينونا رايدر 9- ويليام شاتنر 10- رابين ويليامز 11- كرگ داگلاس 12- والتر ماتيو 13- داستين هافمن 14- رابرت ردفورد 15- چارلز برانسون 16- ژان كلود ون دام
كارگردانان
1- استيون اسپيلبرگ 2- وودي آلن 3- مل بروكس 4- ساموئل گلدوين 5- لوئيس مير 6- رومن پولانسكي 7- استنلي كوبريك 8- تيم برتون 9-مايك نيكلن 10- راب كومن 11- جري لوئيس 12- ژوزف فون اشترنبرگ 13- سيدني لومت 14-چارلي چاپلين
خوانندگان
1.الويس پريسلي 2. مايكل جكسون 3. پت پناتر 4. بتي ميدلر 5. جين سيمونز 6. آلن شرمن 7. بوريس اسپرينگستن
اسامي بالا براي آنان كه تا حدودي با سينماي هاليوود آشنا هستند، بسيار شناخته شده است؛ زيرا آنان همواره از جمله موفقترين سينماگران هاليوود در طول تمامي اين سالها بودهاند.
فعالان صهیونیست:
آدولف زوكر، ساموئل زنتسر، جوئل سيلور و رابرت مردوخ. اريك فون اشتروهايم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبيچ، استنلي كوبريك، ماكس افولس، ديويد كروننبرگ، فريتس لانگ، ويليام شاتنر، رومن پولانسكي، سيدني لوست، بيلي وايلدر، استيون اسپيلبرگ، وودي آلن، سيدني پولاك، راب راينر، كلودللوتش، ژان لوك گدارد، مل بروكس، پيتر باگرانوويچ، ساموئل گلدوين، اندي اكرمن، مايك نيكولز، تيم برتون، ران سيلور، توني راندال. جري لوئيس ، جک لمون ، داگلاس فيربنكس، كرك داگلاس ، مايكل داگلاس ، هريسون فورد، ريچارد گر، داستين هافمن، رابرت رد فورد، رابرت دويزو، پيتر لوري، جان گارفيلد، جرج سيگال، پل نيومن، الي والاش، چارلز برانسون، ارنست بورگنابن، هورست بوخهلست، ژان گلود ون دام(فرانکي) ، تلي ساوالاس، ليكاب، جان استيوارت، جف گولد بلوم، پيتر سلرز، توني كريتس، برادران ماكس، يول براينر، ران ريفكين، ادوارد جي رابينسون، مارتين شين، چارلي شين، باب هاپكينز، ريچارد دريفوس، فرد آستر، رابرت داوني جونيور، والتر ماتائو، آلن آلداء، رابين ويليامز، روژه هني، كوين پولاك، اندي كافمن، انتوني شه، رود استايگر، باب هاسكينس، مايكل وايزه. ميشل افايفر، ريتا هايورث، سيلويا سيدني، سارا برنارد، هدي لامار، اليزابت تيلور، مريلين مونرو، لورن باكال، آن نيكرافت، آدري هيپورن، باربارا شرلي، جودي هاليدي، جنيفر رابين، سالي فيلد، سارا جسيكا پاركر، ليز تيلور، كري فيشر، شلي وينترز، دايان وست، سارا بولاك. هري هودين، الويس پريسلي، مايكل جكسون، رينگو استار، ديويد گاپرفيلد و مادونا